زندگی هنگامه ی فریادهاست وسرگذشت درگذشت یادهاست

سلام محتوای این وبلاگ قصه عشقولانه من ( متولد 19/7/69 ) و حمید جونمه (متولد 1/1/63 )!

خدایا چی بگم...

چی بگم از قشنگیایی که جاشون رو با زشتی عوض می کنند ...

چرا آدما مثل کبک سرشون رو کردن زیر برف و یه نگا به خودشون نمی کنن !! امسال تو هرخو نواده ای چندنفر روزه میگیرن هیچکس یا ... بیایید جای دور نریم از خونواده خودم شروع می کنم از پنج نفرمون فقط من و مامانم , بهونه روزه نگرفتنشونم  گرمای هوا و تشنگی و ... !

اولین جمعه ماه رمضون مهشید میگفت زیدشو که با هم صیغه ان رو مجبور کرده روزه شو باطل کنه که برن پیک نیک و موفقم شده بود و خلاصه به مکان موردنظر که رسیدن میبینن چه خبره کل ملت بی روزه با چه بندوبساتی زدن بیرون حتی بعضیاشون با قابلمه های روی اجاق و ... واقعا تاسف داره !!!

جمعه این هفته هم زیدشو می خواسته راضی کنه که بزنن بیرون و برنامه روزه خوری و از این حرفا ولی برای زیدش مهمون اومده بود و روزه خوری کنسل شده بود ...

منکه خبرکنسل شدنش بهم چسبید , ها ها ها , بدجنس شدما !!!شیطان

پست قبلیم نوشته بودم سرما خوردم وای خدا نصیبتون نکنه تا چند روز پدرمو دراورد و مردم و زنده شدم , خداروشکر تازه یکی دو روزه بهترم ...

حمیدمم خوبه و هم چنان از حرف زدن با من وقت نمی کنه  یه سحری درست و حسابی بخوره و معمولا بدون سحری روزه میگیره الهی من فداش بچسبم ,  من و عزیزتر از جونم از همون اول سنگامونو باهم واکندیم که تو اعتقادات هم مداخله نکنیم تا مشکلی پیش نیاد به خاطر همینم نمی تونم چیزی بهش بگم که عزیزدلم روزه بی سحری  به ضرر خودته و  بهتره که نگیری . منم چه عرض کنم مثل شوهریم زمان کم میارم و سحریم در حد دو لقمه هست  , مطمئنم آخر ماه رمضون دوتامون شدیم دو تا پاره استخون متحرک ...

 یه خبر خوش اینکه عمه مطلقه عزیزم  شوهر کرده هرچقد از خصوصیات خوب این عمه  مال پرستم بگم کم گفتم پس بی خیالش ایشالله خوشبخت بشه .

صبحا با زور اونم نزدیکای ساعت یازده از خواب بیدار میشم از دست خودم بدجور کلافم ....کارای خیاطیم رو هم تلنبار شده منم ریلکس بند هیچی نیستم انگار نه انگار مردم مجلس دارن و سر وقت لباساشونو میخوان !!ناراحت

 هیچی اونجور که باید پیش نمیره و این روزگار تا می تونه داره دست و بالمون رو می بنده , نمونش این شرکت لعنتی شوهریم نمیدونم بلاخره کی قراره پول بیاد به حساب صاحب شرکت !

قبلا داشتم وبلاگ یکی از دوستان و می خوندم نوشته بود خدایا یک و نیم میلیارد پول بهمون برسون , خداجونم به اونا هم بده به ما هم همینطور , ایشالله !!لبخند

همیشه دوست داشتم تو طرح  اکرام اگه درست گفته باشم شرکت کنم , که یه بچه یتیمو مسئولیتشو قبول میکنن و هر ماه یه مبلغی به حساب اون بچه میریزن . سعی میکنم زندگیمون رو که با امید خدا بدون هیچ مشکلی آغاز کردیم از ولخرجیام بزنم و این فکرمو عملی کنم به نظرم دعای یه بچه یتیم اگه پشت سرت باشه همه چی اونجور که میخوای پیش میره و خدا دوبرابرش رو بهت میده انشالله که بتونم !!!

دیروز بلاخره چند تا عکس خوشگل از توی عکسایی رو که گرفته بودم انتخاب کردم و واسه عزیزترازجونم فرستادم , از دیدنشون کلی ذوق کرد و طبق معمول قوربون صدقم رفت , منم اینقده خوشم میاد وقتی ازم تعریف می کنه هیچ حسی قشنگتر از این نیست که به چشم شوهریت زیباترین باشی ...

 

 

حمیدم  جونمه , عمرمه , وجودمه , قلبمه , نفسمه , عشقمه و تمام زندگیمه ...

حمیدم عزیزتر از جونم عاشقتم و عشقم هر روز بهت بیشتر و بیشتر میشه و با تو باشم همیشه آرومم ...ماچبغل

از اون دوستای گل و خوشملم که لینکم کردن کمال تشکر رو دارم و دوستون دارم و ایشالله همیشه شاد باشین و مشکلاتی که دارین به امید خدا زودی حل بشه براتون از صمیم قلبم دعا میکنم ...فرشتهقلب

عزیزان طاعات و عباداتتون مقبول درگاه ایزدی ... التماس دعا !

[ ۱۳٩۱/٥/۱٥ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ fahimeh ] [ نظرات () ]