زندگی هنگامه ی فریادهاست وسرگذشت درگذشت یادهاست

سلام محتوای این وبلاگ قصه عشقولانه من ( متولد 19/7/69 ) و حمید جونمه (متولد 1/1/63 )!

چشمه باشید!

سنگی در دریا بیندازید. آیادریا متلاطم می شود؟البته  خیراماحالاسنگریزه ای در یک لیوان آب بیندازید اکنون چه اتفاقی می افتد؟لیوان آب تحت تاثیر این سنگ قرار می گیرد.درواقع مهم نیست دردنیای بیرون چه اتفاقی می افتد.آنچه مهم است ظرفیت وگنجایش ماست.هرچه بزرگ وبزرگوارتربشویم درمقابل شرایط،سختی هاوآدم های ناسازگاروکج اندیش ازخودوقار وآرامش بیشتری نشان می دهیم.داستانی دراین رابطه درکتاب (درمثل زندگی)آورده شده است.این داستان آنقدرزیباوقابل تامل است که تکرارآن دراینجاخالی ازلطف نیست:استادشاگردان رابه یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود.بعدازیک پیاده روی طولانی همه خسته وتشنه درکنارچشمه ای نشستندوتصمیم گرفتنداستراحت کنند.استادبه هریک ازآنهالیوانی آب دادوازآنهاخواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درآب بریزند.شاگردان هم این کار را کردند ولی هیچ یک نتوانستندآب را بنوشند،چون خیلی شور شده بود.

بعداستادمشتی نمک را داخل چشمه ریخت واز آنهاخواست آب چشمه رابنوشندوهمه ازآب گوارای چشمه نوشیدند.استادپرسید:(آیاآب چشمه هم شور بود ؟)وهمه گفتند:((نه،آب بسیارخوش طعمی بود.))

استادگفت:((رنج هایی که درآینده دنیابرای شمادرنظرگرفته شده است نیزهمین مشت نمک است نه بیشترونه کمتر.این بستگی به شما داردکه لیوان آب باشیدویاچشمه که بتوانیدرنج ها رادرخودحل کنیدسعی کنیدچشمه باشیدوتابررنج ها فایق آیید.))

 این روزا شدم همین چشمه که شوری ها رو تو خودم حل میکنم و به شوت بازیام ادامه میدم همه چیز خوب وبدش میگذره خداروشکر!

دیروز خواهرم خونه ما بودن خواهرزادم یاسین طبق معمول مامانش خودشو کشت بعدازظهر نخوابید و تا تونست همه جا رو بهم ریخت, از داخل خونه بگیر تا بیرونش تو حیاط, خلاصه از تو حیاط که اومد صورتش و بدنش قرمز شده بود و کم کم بیشترم می شد مثل تاول و یاسینم همش خودشو می خاروند, به آقامیرزام زنگ زدیم بعد از یک ساعت معطلی بلاخره اومد و تا اون لحظه فکر میکردیم آقا یاسین آبله مرقون گرفته ولی برده بودنش دکتر گفته بود حساسیت و خداروشکر با دو آمپول حل شده بود !

حمیدمم دیشب الهی فداش بجسبم بدجور سردرد داشتو حالش خوب نبود ...

کلی باهم حرفیدیم می گفت فهیمه همه خونواده من بندرن, قراره برای همیشه از اینجا بکنم و بیام اونجا با هم زندگی کنیم, پس هر کسیو که اینجا دارم از دست میدم, من تو شهرتون یه غریبه هستم و فقط ازت میخوام در هر شرایطی کنارم باشی و خونوادت حمایتمون کنن و منم برای چندمین بار گفتم عزیزدلم دلت قرص باشه  من وتو زندگیمون رو آغاز میکنیم و ایشالله همه مشکلات هم  به آسونی حل میشن و...

طبق معمول ازم خواست هیچ وقت بهش خیانت نکنم و ازش خسته نشم و حرف از طلاق نیارم و ... منم خیال شوهریمو راحت کردم و گفتم مطمئن باش همین طور که من تنها خواستم ازت اینکه هیچ وقت ازم خسته نشی و بهم خیانت نکنی, تا آخر عمرم بهت وفادار میمونم و میدونم همیشه برام تازگی خواهی داشت حتی اگه صد سال کنار هم زندگی کنیم و در مورد طلاق هم برام هیچ معنایی نداره من تا آخرین لحظه مرگم با هر چیزی که بخواد منو ازت جدا کنه میجنگم و هرگز کم نمیارم و از این واژه تعفن انگیز استفاده نمی کنم ...

تا تونستم به شوهریم انرژی مثبت انتقال دادم و خوش بودیم ...

اینو مطمئنم که حمیدم لنگه نداره و هرگز بهم خیانت نمی کنه و تنهام نمیذاره خودم به عینه شاهد ریختن اشکاش بودم که حتی جلوتر از اشکای من میریزه و دلمو آتیش میزنه بخدا میدونم اینکه الان از هم دوریم دلتنگی اون صد هزار مرتبه بیشتر از من !

 حمیدم از من عاشق تره, من شاید تحمل گریه کردن اونو داشته باشم ولی اون نه با شنیدن صدای گریم نفسش می گیره, حمیدم مرد زندگیمه که میدونم که تمام توجهش به منه و عاشق خرید کردن با خانومیشه که اینکار براش خستگی نداره , ... الهی من فداش بچسبم خیلی دوسش دارم خوبیاش حد نداره !!!

 

 

دردوبلات غصه هات به جنونم نذار بیشتر از این چشم برات بمونم, تو مجنونی و من لیلی ام و عاشقانه می خونم  و بی تو من نمی تونم !!!

نماز و رو زه همه قبول باشه, ایشالله اگه خدا بخواد منم از فردا روزه میگیرم و همه رو دعا میکنم , الان خیلی خوشحالم, خداجونم ممنونتم و خیلی دوست دارم !!!

[ ۱۳٩۱/٥/٥ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ fahimeh ] [ نظرات () ]